دیشموک؛ شهری در بن بست فراموشی

مرد روستایی شاکی است و بعد از ردیف کردن قطاری از مسائل و گرفتاری های زندگی در روستایی محروم، می گوید: چهل سال گذشت اما چهل دقیقه به فریاد ما نرسیدند.

دیشموک؛ شهری در بن بست فراموشی

سخت مثل سنگ؛ روان مثل آب

اینجا آخرین نقطه کهگیلویه و در مرز خوزستان است؛ برای خیلی از آدم های اینجا، دیشموک، دورافتاده ترین نقطه دنیا است. آدم هایی به سرسختی سنگ و به روانی آب رودها. دنیا آنها را همین جنگل های بلوط و سنگ ها و صخره ها تشکیل می دهند که همگی در محاصره کوه هایی سرسخت گرفتار آمده اند. تا آن دنیای دیگر، دنیای آباد و زمین های هموار، دنیای ماشین ها و کار و زندگی فاصله ای نیست اما برای دست یافتن به آنها باید از بن بست بیرون آمد.

بخش دیشموک از توابع شهرستان دهدشت (کهگیلویه)، در غربی ترین نقطه این استان و هم مرز با استان خوزستان است. بر اساس سرشماری سال 95 جمعیت شهر و 86 روستای اطراف این شهر کوچک حدود 21 هزار نفر است که کمتر از شش هزار نفر آن را جمعیت شهری و باقی را روستاییان تشکیل می دهند.

مردم این شهر عمدتاً از طریق کشاورزی و دامداری به روش سنتی روزگار می گذرانند اما به دلیل موقعیت جغرافیایی، این شهر با محرومیت های شدیدی روبروست.

زندگی در بن بست

اگر می خواهید معنا و اهمیت راه را عمیقاً درک کنید، دیشموک بهترین فرصت را در اختیار شما می گذارد! اینجا قلمروی حکومت زاگرس است و سنگ و صخره، پیاده نظامِ این حاکمِ سرسخت.

طبیعت کوهستانی منطقه بکر، دیدنی و بی اندازه هیجان انگیز است. هر طرف که چشم می گردانی، کوه های عظیم و دره های عمیق، چشمه ها و رودهای بسیار و جنگل های تماشاییِ بلوط است اما برای ساکنان منطقه این نگاه توریستی آب و نان نمی گردد. برای این مردم کوه ها و صخرهای خشن، سرسختانه بر سر راه آبادی ایستاده اند.

برای رسیدن به دیشموک از شرق و غرب و شمال، باید از جاده های صعب العبور و خطرناک کوهستانی گذشت. فقدان راه دسترسی مناسب این شهر را در بن بست نگه داشته و مانع اصلی عدم توسعه همین است. با وجود منابع طبیعی فراوان، آب، جنگل ها، معادن و طبیعتی که می تواند مقصدی ایده آل برای گردشگران باشد، نبود جاده های مناسب معضلی است که روی تمام این مواهب سایه انداخته است. گر چه فقر و محرومیت برجسته ترین شناسه استان کهگیلویه و بویراحمد است اما در همین استان، دیشموک جزء محروم ترین مناطق است.

حسن امیریان، بخشدار دیشموک با اشاره به این که این شهر دورترین نقطه به مرکز استان است، می گوید این فاصله و محصور بودنش اساسی ترین مشکل منطقه است. چهار رودخانه پر آب گندمکار، لیراب، آجم و رود فاتق در این منطقه جاری اند و ده ها چشمه آب معدنی از دل کوه بیرون می ریزد. دیشموک به قول امیریان سرزمین آب و آبشارهاست؛ سرزمین رودخانه هاست از طرفی هزاران هکتار زمین قابل کشت و صدها هکتار باغ در منطقه وجود دارد اما نبود جاده و سختی دسترسی سرمایه گذاری در این منطقه را نامعقول نموده است.

امیریان می گوید برای حل مسائل منطقه باید بودجه و اعتبارات ویژه ای برای منطقه در نظر گرفته گردد: خیلی از مسائلی که ما داریم با عظمی استانی و ملی در کوتاه مدت رفع می گردد و با اعتبارات جزئی شهرستانی کاری از پیش نمی رود.

در امان خدا تا بهار بعد!

بخشدار دیشموک می گوید یکی از بزرگ ترین معادن نیترات کشور در این منطقه است و می تواند سبب اشتغالزایی در منطقه گردد اما هنوز راه درازی تا فعال شدن آن باقی است؛ چرا که مهم ترین مشکل منطقه محصور بودن و در بن بست قرار دریافت آن است. راه های نامناسبی که داریم سرمایه گذاری در هر زمینه ای را با سختی روبه رو نموده است.

دیشموک از نظر راه های دسترسی اوضاع مناسبی ندارد. سه جاده اصلی هست که به این شهر منتهی می شوند؛ یکی از سمت دهدشت، یکی از سمت خوزستان و دیگری از سمت چهارمحال و بختیاری. فصل مشترک همه این جاده ها عرض کم، پیچ و خم زیاد و کوهستانی بودن آنهاست که دسترسی مردم به شهرهای اطراف را به خصوص در فصل زمستان با سختی همراه می نماید. در جایی که جاده های اصلی شهر چنین وضعی دارند دیگر از جاده های روستایی و محلی نباید توقع زیادی داشت. به گفته امیریان از میان 86 روستای بخش دیشموک جاده های 10 روستا مسائل جدی دارند؛ به طوری که تنها با خودروهای شاسی بلند، آن هم به سختی، امکان تردد در آنها وجود دارد. جاده هایی که با بارش های زمستانی کاملاً از دسترس خارج می شوند و ارتباط روستاها با بیرون کاملاً قطع می گردد.

امیریان در این باره می گوید: این حقیقتاً مهم ترین مشکل ماست. هم مردم به مرکز شهر دسترسی ندارند و هم ما به عنوان مدیران بخش برای خدمات رسانی به روستاها با مشکل روبرویم؛ به ویژه برخی روستاهای ما در حوزه آجم و رودریش و سرتنگ لیراب بعد از بارش های پاییزی ارتباط شان قطع می گردد و در واقع به امان خدا سپرده می شوند تا بهار سال بعد.

او می گوید برای تمام جاده های شهر و روستا برنامه هایی در دست است و معاون وزیر راه و معاون وزیر نفت در سفری که به منطقه داشته اند، قول دادند اعتبار لازم برای احداث جاده های دو روستا را تأمین کنند. گر چه تا امروز در عمل کاری صورت نگرفته است. به گفته امیریان در سال 96 تنها 14 کیلومتر از جاده های سه روستا آسفالت گردیده است و هنوز تا داشتن راه هایی مطلوب فاصله داریم.

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم!

زندگی زیباست؛ شاید. اما رویاگونه، نه! همیشه آوردن آب از چشمه به قشنگی این شعر سهراب سپهری نیست. آن هم زمانی که در یک روستای دورافتاده و محروم زندگی کنید و ناچار باشید در روز چند برای برای تأمین آب آشامیدنی و مصرفی تان کنار رودخانه بروید و دبه های بیست لیتری را پر از آب کنید و با الاغ به خانه بیاورید.

آقای بخشدار می گوید برای حل مشکل آب در روستاهای اقدامات مؤثری انجام گردیده اما هنوز چند روستا هستند که به شکل سنتی از چشمه آب می آورند. در روستاهای سرتنگِ لیراب و پاتاوه آجم و حیدریِ آجم هنوز شبکه آب رسانی احداث نگردیده و روستای پای پره احتیاج به گسترش شبکه دارد. دو روستای سرگچ و رودسِمه هم به شبکه آبرسانی متصل گردیده اند اما در سفری که ما به این روستاها داشتیم خبری از آب آشامیدنی نبود که بخشدار دیشموک در این باره گفت مسئله ای در شبکه به وجود آمده که رفع خواهد شد.

در کنار اینها فقر شدید به روستاییان اجازه نمی دهد که به محض اتصال به شبکه آبرسانی یا برق، از این نعمت بهره مند شوند. قریب به اتفاق خانه های روستاهای محروم این منطقه حتی سرویس بهداشتی و حمام ندارند. با این حال یک طرف این قضیه فقر فرهنگی شدید است. روستاییانی که خانه های خود را با سنگ و چوب که تنها مصالح ساختمانی در دسترسشان است بنا نموده اند، لزومی احساس نمی کنند که با همان مصالح در کنار خانه یک دستشویی یا حمام اختصاصی برای خانه خودشان بسازند. دستشویی ها بین چند خانه مشترک است و برای استحمام هم می روند سرِ چشمه! در یکی از روستاها که چند خانه کنار هم که از قضا قوم وخویش هم بودند، حمام نداشتند، گروهی از خیرین حاضر بودند یک حمام عمومی برای این چند خانه بسازند اما آنها به دلیل اختلافات فامیلی این پیشنهاد را نپذیرفتند و حمام کردن در رودخانه را ترجیح دادند!

اما مشکل آب آشامیدنی تنها مختص روستاهای دورافتاده نیست. آب شهری دیشموک هم بشدت شور و بدطعم است؛ بطوری که مردم شهر با دبه های بیست لیتری سراغ چشمه های طبیعی که از دل کوه می جوشد می روند و آب شربشان را تأمین می کنند. این در حالی است که دی ماه سال 95 استاندار کهگیلویه و بویر احمد در دومین سفر کاروان تدبیر و امید به بخش دیشموک گفته بود مسائل آب آشامیدنی شهر به زودی حل خواهد شد اما هنوز خبری نگردیده است.

سد آب یا سد توسعه؟

سرگچ یکی از محروم ترین روستاهای دیشموک، آخرین روستای این بخش است که در 25 کیلومتری مرکز دیشموک و در مجاورت محدوده استان خوزستان واقع شده است و راه دسترسی بسیار ناهمواری دارد. جاده و آب مهمترین مسائل این روستاست. پراکندگی خانه های این روستا که در امتداد یک دره واقع گردیده خدمات رسانی به آن را سخت و بسیار پر هزینه نموده است.

اما این روستا با 59 خانوار و 259 نفر جمعیت باید تخلیه گردد؛ چرا که درست در جایی قرار گرفته که قرار است در آن سد بالیات احداث گردد؛ سدی که سال هاست قرار است احداث گردد.

استاندار کهگیلویه و بویراحمد در همان سفر کاروان تدبیر و امید گفته بود مطالعات اولیه این سد انجام گردیده و مجوز احداث آن نیز صادر گردیده است. به گفته سیدموسی خادمی این سد بیش از هشت هزار هکتار از زمین های کشت دیم دیشموک را سیراب خواهد نمود. اما از سال ها قبل و ظاهراً تا زمان آغاز پروژه که معین نیست دقیقاً کی خواهد بود، مردم در مقابل درخواست هرگونه خدمات رفاهی و آموزشی حداقلی، با این جواب روبرو می شوند که اینجا محل احداث سد است و هزینه کردن برای آن منطقی نیست!

رودهای پرآب در محاصره باغ های خشکیده

تصور بیشتر ما از روستا جایی است خوش آب وهوا که پیشه مردمانش کشاورزی و دامداری است. گندمزارهای وسیع و باغ های میوه در کنار رودها و چشمه ها بخش جدانشدنی این رویای شیرینند. اما در دیشموک اوضاع به روال دیگری است.

با وجود رودخانه های پرآب و زمین های وسیع و آب وهوای مطلوب اما کشاورزی و دامداری اینجا همچنان بشدت سنتی است و حاصل آن بیشتر از مصرف خود مردم نیست.

هفت هزار هکتار زمین کشاورزی در این منطقه وجود دارد که تمام آنها بصورت دیم زیر کشت گندم و جو است. در کنار آن 380 هکتار باغ میوه هم هست که عمدتاً گردو، سیب، انگور، هلو و شلیل در آنها کشت می گردد.

عادل محتشمی نسب، مسئول مرکز جهاد کشاورزی بخش دیشموک، می گوید کشاورزی منطقه مکانیزه نگردیده و به همین دلیل نمی تواند زمینه اشتغال و درآمدزایی مردم را فراهم کند. از آنجا که زمین های کشاورزی در دامنه کوه و در زمین های جنگلی و سنگلاخی است، عملاً کشاورزی مکانیزه با سختی روبروست. برای توسعه دامداری هم طبیعتاً ابتدا باید کشاورزی را توسعه داد تا علوفه و خوراک دام ها تأمین گردد.

به گفته محتشمی نسب، در سال 1381 دفتر توسعه مناطق محروم برای 80 هکتار از اراضی باغی دیشموک طرح توسعه ای در نظر گرفت تا از مهاجرت روستاییان جلوگیری گردد. حدود شش میلیارد تومان در این طرح هزینه شد اما از سال 81 تا 97 اعتبار بصورت قطره چکانی تزریق و پروژه فرسایشی شد... طرح آبیاری قطره ای باغات هم که به پیمانکار واگذار گردیده بود، آن طور که باید و شاید انجام نشد و همین موجب نارضایتی کشاورزان شد.

محتشمی نسب می گوید: این پروژه مطالعه گردیده نبوده و به همین دلیل شکست خورده است. به گفته او در منطقه ای که این طرح اجرا گردیده بود حدود 90 درصد کشاورزان به خاطر فقر، به شهرهایی اطراف مثل یاسوج یا شهرهای استان خوزستان مهاجرت نموده اند.

او دلیل دیگر توسعه پیدا نکردن کشاورزی در این منطقه را معارضات ملکی و معین نبودن حدود و ثغور اراضی کشاورزان می داند که پیوسته محل اختلاف و دعوا بوده است. از سوی دیگر آبرسانی به زمین های کشاورزی مستلزم سرمایه گذاری دولتی و مشارکت مردمی است. اما مردم این روستاها به دلیل فقر شدید امکان پرداخت این هزینه ها را ندارند و در روند دریافت تسهیلات هم آن قدر اسیر کاغذبازی می شوند و کارشان طول می کشد که ترجیح می دهند عطای آن را به لقایش ببخشند.

به گفته او دو راه حل اساسی برای محرومیت زدایی از کشاورزان این منطقه وجود دارد: اول آموزش کشاورزان و دوم افزایش خدمات و تسهیلات دولتی. کشاورزانی که در گذشته نهاده های دامی و کود و بذر و سموم مورد احتیاج برای کشاورزی را با یارانه دولتی تهیه می کردند با شرایط فعلی کشور و افزایش شدید قیمت ها دیگر قادر به تأمین این نهاده ها نیستند و عملاً به روش صدها سال قبل کشاورزی و دامداری می کنند.

محتشمی نسب می گوید: جهاد کشاورزی دیشموک کلاً سه نفر نیرو دارد که شامل من و دو همکار دیگرم است. با توجه به این که در پهنه بندی ما 96 روستا زیر نظر این مرکز واقع شده است و در شرایطی که حتی یک خودرو در اختیار ما نیست، سرکشی به روستاها و رسیدگی به مسائل کشاورزان بسیار سخت است و نمی توانیم کارمان را به نحو مطلوب انجام دهیم.

او درباره مسائل ناشی از عدم رسیدگی و تأمین اعتبار برای توسعه کشاورزی می گوید: در چند سال گذشته حداقل 20 درصد باغ های منطقه به دلیل خشکسالی از بین رفته و شش یا هفت روستا به دلیل نبود امکانات اولیه مثل برق و جاده و امکانات آموزشی، کاملاً خالی از سکنه گردیده و اهالی زمین ها را رها نموده و به سمت خوزستان مهاجرت نموده اند.

جاده هایی به آینده

شاه کلید همه این گرفتاری ها یک چیز است: راه. فقدان راه ها و جاده های مناسب روستاها و تمام شهر را در انزوا فرو برده و امکان حمل ونقل و رفت وآمد را سلب یا دست کم سخت نموده است. این معضل تنها دامن کشاورزی منطقه را نگرفته؛ تمام زندگی آدم های اینجا - از ساخت و ساز گرفته تا آموزش و بهداشت - را تحت تأثیر قرار داده است.

نبود مدارس هدایت و دبیرستان در روستاها محصلان را ناچار می نماید برای ادامه تحصیل در مقطع بالاتر، با طی کیلومترها فاصله به شهر بروند اما همه بچه ها بخصوص دختران این بخت را ندارند. همین امر موجب ترک تحصیل و تغییر سرنوشت آنان می گردد. گذشته از شیوع بی سوادی بین جوانان این منطقه، ترک تحصیل بیشترین و بدترین تأثیر را در زندگی دختران اینجا دارد.

دخترانی که در سن پایین ناچار به ترک تحصیل می شوند به دلیل شرایط فرهنگی منطقه ناچار به ازدواج زودهنگام حتی در کودکی می شوند. پیامدهای مخرب این روند خود را در آمار خودسوزی زنان نشان می دهد. به دلیل شرایط سخت رفت وآمد، بنزین مورد احتیاج وسایل نقلیه در خانه نگهداری می گردد و دخترانی که در کودکی ازدواج می کنند به دلیل تاب آوری پایین، به محض بروز اختلاف و دعوای خانوادگی ساده ترین راه برای خلاصی از این زندگی نکبت بار را در خودسوزی پیدا می کنند؛ بطوری که در سفر ما به یکی از روستاهای منطقه خبر خودسوزی یک تازه عروس دهان به دهان می چرخید؛ در همان روستا چند هفته قبل نیز مادر سه فرزند جلوی چشم بچه های خردسالش خودسوزی نموده بود.

بدون شک بهترین راه خلاصی از این وضع اسف بار، در تحصیل، آموزش، و تغییر فرهنگی نهفته است که این همه، در گرویِ ایجاد راه های مناسب است؛ راه هایی که لازمه توسعه و مقدمه رشد فرهنگی منطقه است.

همه اینها که گفتیم و نوشتیم و پیشتر هم شاید گفته اند و نوشته اند، تنها گوشه ای از محرومیت های عظیم و غیر قابل درک این سرزمین است و به قول آقای بخشدار محرومیت های این خطه از ایران زمین، بسی گسترده تر از آن است که رسانه ها گزارش می کنند.

آقای امیریان در پیامی که سال گذشته در پاسخ به وزیر آموزش و پرورش منتشر کرد، نوشته بود: جناب وزیر، نه تنها مشکل مدارس بلکه همه مسائل این منطقه به علت فقدان راه مناسب است، ای کاش وزیر محترم راه و شهرسازی نیز به میدان آید و پاسخ دهد که مسئول آلام، رنج ها و دردهای بی خاتمه این کهن دیارِ محروم چه کسی است؟

خبرنگاران - میثم خدمتی

منبع: خبرگزاری ایسنا

به "دیشموک؛ شهری در بن بست فراموشی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با دیشموک؛ شهری در بن بست فراموشی

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید